پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۶۱ - حکایت

به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟

بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی

چو من در خاک خاموشی نشستم

زدندم چوب، تا کیمخت بستم

نشان دانش اندر قیل و قالست

هران کس را که نطقی نیست لالست

به قدر راستی گیرد سخن سنگ

سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ

سخن گر بد بود بنیاد جنگست

چو نیک آید نشان هوش و هنگست

سخن نوباوهٔ بستان روحست

سخن مفتاح ابواب فتوحست

سخن کشاف اسرار نهانیست

مکن منع این سخن را، کاسما نیست

سخن کز روی دانش باشد و هوش

کنند او را چو مروارید در گوش

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۶۳ - نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوقدگر بوی بهار آورده‌ای، باد
  2. بخش ۶۴ - غزلز جام عاشقی مستم دگر بار
  3. بخش ۶۵ - فردبرآرم دست تا رویت به غارت
  4. بخش ۶۶ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
  5. بخش ۶۷ - خلاصهٔ سخنز بهر آنکه ناچارست دیدن
  6. بخش ۶۸ - حکایتبپرسیدند از محمود غازی:
  7. بخش ۶۹ - تمامی سخندگر بار آن بت از خواری پشیمان
  8. بخش ۷۰ - نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشقزهی! از جام مهرت مست گشته
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.