پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۶۸ - حکایت

بپرسیدند از محمود غازی:

چرا چندین گرفتار ایازی؟

بگفتا: چون که از وی ناگزیرست

ازین پس ما غلامیم، او امیرست

به نرمی طبع تندان رام گردد

به سختی پخته دیگر خام گردد

اگر در عاشقی صد جان به پاشی

چو در بینی تو خود معشوق باشی

بر خوبان برعنایی نکوشند

که ایشان سال و مه عشوه فروشند

قبای وصل گل رویان نپوشی

چو بر خوبان جمال خود فروشی

خطا باشد چنانها با چنین‌ها

به کرمان زیره بردن باشد اینها

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۷۰ - نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشقزهی! از جام مهرت مست گشته
  2. بخش ۷۱ - غزلکه روز غم بسر خواهد شد آخر
  3. بخش ۷۲ - مثنویکه یار بیوفا با مهر شد جفت
  4. بخش ۷۳ - شنیدن عاشق سخن معشوق راچو آمد نامهٔ معشوق چالاک
  5. بخش ۷۴ - خلاصهٔ سخنچه باک؟ امروز اگر ره دور باشد
  6. بخش ۷۵ - حکایتشنیدم حاجییی احرام بسته
  7. بخش ۷۶ - تمامی سخناگر نتوان به دیر و زود کردن
  8. بخش ۷۷ - در خاتمت کتابدر آن مدت، که بود از محنت تب
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.