پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۵۰ - غزل

چو با من رای پیوندی نداری

دلم سیر آمد از پیوند و یاری

نه خوی آن که از من عذر خواهی

نه بوی آن که بر من رحمت آری

سرم شد خیره، تا کی ناامیدی؟

دلم شد تیره، تا کی بردباری؟

رخت چندان جفا کردست بر من

که گر بعضی بگویم شرم داری

گهی در پای عشقم می‌دوانی

گهی در دست هجرم می‌گذاری

نخواهم داشت دست از دامن تو

اگر خود بر سرم شمشیر باری

من از عشق تو با غمهای دلسوز

من از هجر تو در شبهای تاری

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشقبه دست قاصدی داد این حکایت
  2. بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخننباید دوستان را دل شکستن
  3. بخش ۵۴ - حکایتبه گل گفتند: بلبل بس حقیرست
  4. بخش ۵۵ - تمامی سخنپری، با آنکه واقف می‌شد از دوست
  5. بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشقزهی! گرد جهان سر گشته از من
  6. بخش ۵۷ - غزلهمانا با منت یاری همین بود
  7. بخش ۵۸ - فردنشاید در تو پیوستن به یاری
  8. بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.