پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۲۹ - غزل

مشو عاشق، که جانت را بسوزد

غم عشق استخوانت را بسوزد

تو آتش میزنی در خرمن خویش

ندانی این و آنت را بسوزد

مخور خوبان آتش خوی را غم

که روزی خان ومانت را بسوزد

ز دیده اشک خون چندین مباران

که ترسم دیدگانت را بسوزد

چه سود آنگاه پنهان کردن عشق

که پیدا و نهانت را بسوزد؟

ز لعلم چاشنی جستی به بوسه

نترسیدی دهانت را بسوزد؟

مبر نام من، ار نه با رخ خویش

بگویم تا: زبانت را بسوزد

اگر هجرم وجودت را بکاهد

وگر مهرم روانت را بسوزد

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۳۱ - شنیدن عاشق سخن معشوق رابرید دوست چون آورد نامه
  2. بخش ۳۲ - خلاصهٔ سخناز آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
  3. بخش ۳۳ - حکایتجوانی خار کن بر خار می‌خفت
  4. بخش ۳۴ - تمامی سخندل عاشق بدان فکرت چو برخاست
  5. بخش ۳۵ - نامهٔ پنجم از زبان عاشق به معشوقهمانا، دیگری داری، نگارا
  6. بخش ۳۶ - غزلدل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار
  7. بخش ۳۷ - مثنویتو از من چون به زودی سیر گشتی
  8. بخش ۳۸ - شنیدن معشوق سخن عاشق رابدان آتش رخ آوردند چون دود
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.