پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۴ - در مذمت روزگار

جهان خالیست، من در گوشه زانم

مروت قحط شد، بی‌توشه زانم

اگر بودی چنان چون بود ازین پیش

بزرگی کو بدانستی کم از بیش

چرا بایستمی ده نامه گفتن؟

چو خامان درد دل با خامه گفتن؟

کی از ده نامه‌ای نامم برآید؟

ز هر بیهوده‌ای کامم بر آید؟

چو دریا پر گهر دارم ضمیری

ولی گوهر نمیجوید امیری

چون ماه از طبع من خود نور پاشد

نه او را مشتری باید که باشد؟

سخن را چون خریداری ندیدم

به از ترک سخن کاری ندیدم

خرد دورست ازین بیهوده گفتن

حدیث بوده و نابوده گفتن

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۶ - آغاز ده نامهشنیدم کز هوسناکان جوانی
  2. بخش ۷ - نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوقنسیم باد نوروزی، چه داری؟
  3. بخش ۸ - غزلعنایت‌ها توقع دارم از تو
  4. بخش ۹ - مثنویغلامی میکنم تا زنده باشم
  5. بخش ۱۰ - آگاه شدن معشوق از حال عاشقچو بشنید این سخن، بر زاری او
  6. بخش ۱۱ - خلاصهٔ سخنکسی کو آزمود، آنگاه پیوست
  7. بخش ۱۲ - حکایتشبی پروانه‌ای با شمع شد جفت
  8. بخش ۱۳ - تمامی سخناگر با عقل داری آشنایی
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.