فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۷۲۱ هر سینه که سیمبر ندارد
- غزل شمارهٔ ۷۲۲ ما مست شدیم و دل جدا شد
- غزل شمارهٔ ۷۲۳ ساقی برخیز کان مه آمد
- غزل شمارهٔ ۷۲۴ گر مایهٔ دهر جان فزا بود
- غزل شمارهٔ ۷۲۵ کس با چو تو یار راز گوید
- غزل شمارهٔ ۷۲۶ شب رفت حریفکان کجایید
- غزل شمارهٔ ۷۲۷ از دلبر ما نشان کی دارد
- غزل شمارهٔ ۷۲۸ دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکُشد
- غزل شمارهٔ ۷۲۹ اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
- غزل شمارهٔ ۷۳۰ اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند
- غزل شمارهٔ ۷۳۱ پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
- غزل شمارهٔ ۷۳۲ دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
- غزل شمارهٔ ۷۳۳ ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
- غزل شمارهٔ ۷۳۴ مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
- غزل شمارهٔ ۷۳۵ دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
- غزل شمارهٔ ۷۳۶ گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
- غزل شمارهٔ ۷۳۷ نام آن کس بَر که مرده از جمالش زنده شد
- غزل شمارهٔ ۷۳۸ مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
- غزل شمارهٔ ۷۳۹ قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
- غزل شمارهٔ ۷۴۰ مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
- غزل شمارهٔ ۷۴۱ پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
- غزل شمارهٔ ۷۴۲ عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
- غزل شمارهٔ ۷۴۳ آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
- غزل شمارهٔ ۷۴۴ رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
- غزل شمارهٔ ۷۴۵ آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
- غزل شمارهٔ ۷۴۶ برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
- غزل شمارهٔ ۷۴۷ ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
- غزل شمارهٔ ۷۴۸ فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
- غزل شمارهٔ ۷۴۹ مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
- غزل شمارهٔ ۷۵۰ شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد
- غزل شمارهٔ ۷۵۱ هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
- غزل شمارهٔ ۷۵۲ هم دلم ره مینماید هم دلم ره میزند
- غزل شمارهٔ ۷۵۳ هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
- غزل شمارهٔ ۷۵۴ میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
- غزل شمارهٔ ۷۵۵ شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
- غزل شمارهٔ ۷۵۶ علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
- غزل شمارهٔ ۷۵۷ وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
- غزل شمارهٔ ۷۵۸ دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
- غزل شمارهٔ ۷۵۹ دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
- غزل شمارهٔ ۷۶۰ خنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
- غزل شمارهٔ ۷۶۱ چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
- غزل شمارهٔ ۷۶۲ بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
- غزل شمارهٔ ۷۶۳ خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
- غزل شمارهٔ ۷۶۴ مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
- غزل شمارهٔ ۷۶۵ هله نومید نباشی که تو را یار براند
- غزل شمارهٔ ۷۶۶ خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
- غزل شمارهٔ ۷۶۷ صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
- غزل شمارهٔ ۷۶۸ چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
- غزل شمارهٔ ۷۶۹ چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
- غزل شمارهٔ ۷۷۰ همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
- غزل شمارهٔ ۷۷۱ هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند
- غزل شمارهٔ ۷۷۲ صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
- غزل شمارهٔ ۷۷۳ سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
- غزل شمارهٔ ۷۷۴ به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
- غزل شمارهٔ ۷۷۵ هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
- غزل شمارهٔ ۷۷۶ عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
- غزل شمارهٔ ۷۷۷ ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
- غزل شمارهٔ ۷۷۸ از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
- غزل شمارهٔ ۷۷۹ همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
- غزل شمارهٔ ۷۸۰ بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
متن اشعار به نقل از گنجور.