پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۰

خنک آن کس که چو ما شد‌، همه تسلیم و رضا شد

گرو عشق و جنون شد‌، گُهر‌ِ بحر صفا شد

مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد

به کرم بحر گهر شد‌، به روش باد صبا شد

چو شه عشق کشیدش‌، ز همه خلق بریدش

نظر عشق گزیدش‌، همه حاجات روا شد

به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد

به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد؟

دل تو کرد چرایی به برون ز آخُر قالب

وگر آن نیست به هر شب‌، به چراگاه چرا شد‌؟

خنک آن گه که کند حق گنهت طاعت مطلق

خنک آن دم که جنایات عنایات خدا شد

سفر‌ِ مشکل و دورش بشد و ماند حضورش

ز درون قوّت نورش مدد نور سما شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۲بدرد مرده کفن را به سر گور برآید
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۳خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۴مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۵هله نومید نباشی که تو را یار براند
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۶خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۷صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۸چمنی که جمله گل‌ها به پناه او گریزد
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۹چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.