پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۱

چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد

چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد

ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش

همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان

دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد

غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل

به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد

ز پس ظلم رسیده همه امید بریده

مثل دولت تابان دل بیدار برآمد

تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد

همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد

چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید

که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۳خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۴مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۵هله نومید نباشی که تو را یار براند
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۶خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۷صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۸چمنی که جمله گل‌ها به پناه او گریزد
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۹چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۰همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.