پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۵

هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند، نه، که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد

نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند

چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او

نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را

بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۷صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۸چمنی که جمله گل‌ها به پناه او گریزد
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۹چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد
  4. غزل شمارهٔ ۷۷۰همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۱هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۲صنما سپاه عشقت به حصار دل درآمد
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۳سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۴به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.