پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۰

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند

کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند

چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود

چون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند

ماهیانی کاندرون جان هر یک یونسیست

گلبنانی که فلک را خوب و خوب آیین کنند

دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیز

حاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند

از لطافت کوه‌ها را در هوا رقصان کنند

وز حلاوت بحرها را چون شکر شیرین کنند

جسم‌ها را جان کنند و جان جاویدان کنند

سنگ‌ها را کان لعل و کفرها را دین کنند

از همه پیداترند و از همه پنهان ترند

گر عیان خواهی به پیش چشم تو تعیین کنند

گر عیان خواهی ز خاک پای ایشان سرمه ساز

زانک ایشان کور مادرزاد را ره بین کنند

گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باش

تا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند

گر مجال گفت بودی گفتنی‌ها گفتمی

تا که ارواح و ملایک ز آسمان تحسین کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳۲دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
  2. غزل شمارهٔ ۷۳۳ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
  3. غزل شمارهٔ ۷۳۴مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
  4. غزل شمارهٔ ۷۳۵دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
  5. غزل شمارهٔ ۷۳۶گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
  6. غزل شمارهٔ ۷۳۷نام آن کس بَر که مرده از جمالش زنده شد
  7. غزل شمارهٔ ۷۳۸مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۹قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.