پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۹

قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند

هین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند

ای تو رنگ عافیت زیرا که ماه از خاصیت

سنگ‌ها را لعل سازد میوه را رنگین کند

پرده بردار ای قمر پنهان مکن تنگ شکر

تا بر سیمین تو احوال ما زرین کند

عشق تو حیران کند دیدار تو خندان کند

زانک دریا آن کند زیرا که گوهر این کند

از میان دل صبوحی کآفتابت تیغ زد

گردن جان را بزن گر چرخ را تمکین کند

چشم تو در چشم‌ها ریزد شرابی کز صفا

زان سوی هفتاد پرده دیده را ره بین کند

گر شبی خلوت کنی گویم من اندر گوش تو

لطف‌هایی را که با ما شه صلاح الدین کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۱پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۲عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۳آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۴رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۵آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۶برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۷ای طربناکان ز مطرب التماس می‌ کنید
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۸فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.