پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۰

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند

کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند

خوی را خود واکند در حین و خو با او کند

آفتابی ناگهان از روی او تابان شود

پردها را بردرد وین کار را یک سو کند

چنگ تن‌ها را به دست روح‌ها زان داد حق

تا بیان سر حق لایزالی او کند

تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می‌زند

تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند

شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش

بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند

اوستاد چنگ‌ها آن چنگ باشد در جهان

وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند

باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش

کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند

نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست

چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۲عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۳آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۴رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۵آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
  5. غزل شمارهٔ ۷۴۶برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
  6. غزل شمارهٔ ۷۴۷ای طربناکان ز مطرب التماس می‌ کنید
  7. غزل شمارهٔ ۷۴۸فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
  8. غزل شمارهٔ ۷۴۹مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.