پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۴

رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود

ساقی‌ات بیگانه بود و آن شه زیبا نبود

یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد

بر کدامین یوسف از چشم بد آن غوغا نبود

چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود

چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود

هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن

آن مه نادر که او در خانهٔ جوزا نبود

در دل مردان شیرین جمله تلخی‌های عشق

جز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود

این شراب و نقل و حلوا هم خیال احول است

اندر آن دریای بی‌پایان به جز دریا نبود

یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آن

جز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود

هین خمش کن در خموشی نعره می‌زن روح‌وار

تو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴۶برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
  2. غزل شمارهٔ ۷۴۷ای طربناکان ز مطرب التماس می‌ کنید
  3. غزل شمارهٔ ۷۴۸فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
  4. غزل شمارهٔ ۷۴۹مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۰شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۱هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۲هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۳هم لبان می‌فروشت باده را ارزان کند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.