پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۰

شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد

ساده‌دل مردی که دل بر وعدهٔ مستان نهاد

چون حدیث بیدلان بشنید جان خوش‌دلم

جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد

برج‌برج و خانه‌خانه جویم آن خورشید را

کو کلید خانه از همسایگان پنهان نهاد

مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکست زلف

هندوی زلفش شکسته رو به ترکستان نهاد

من نیم سلطان ولیکن خاک پای او شدم

خاک پای خویشتن را او لقب سلطان نهاد

همچو گربه عطسهٔ شیری بدم از ابتدا

بس شدم زیر و زبر کو گربه در انبان نهاد

گفت: ار تو زادهٔ شیری نه‌ای گربه برآ

بردر انبان! شیر در انبان‌درون نتوان نهاد

من چو انبان بردریدم گفت آن انبان مرا

چون توی را هر که گربه دید او بهتان نهاد

شمس تبریزی‌ست تابان از ورای هفت چرخ

لاجرم تاب نوآیین بر چهارارکان نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۲هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۷۵۳هم لبان می‌فروشت باده را ارزان کند
  3. غزل شمارهٔ ۷۵۴می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۵شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۶علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۷وصف آن مخدوم می‌کن گرچه می‌رنجد حسود
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۸دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۹دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.