پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۹

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید

گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد

بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان

عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد

من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست

آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد

عشق از او آبستن‌ست و این چهار از عشق او

این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۱هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
  2. غزل شمارهٔ ۷۵۲هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند
  3. غزل شمارهٔ ۷۵۳هم لبان می‌فروشت باده را ارزان کند
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۴می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۵شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۶علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۷وصف آن مخدوم می‌کن گرچه می‌رنجد حسود
  8. غزل شمارهٔ ۷۵۸دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.