پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۱

هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد

گر بخواهم ور نخواهم او مرا اندرکشد

همچو پره و قفل من چون جفت گردم با کسی

همچو مرغ کشته آن دم پرم از من برکشد

کفر و دین عاشقانش هم رقوم عشق اوست

حاش لله کان رقم بر طایفه دیگر کشد

چون گشاید باگشادم چون ببندد بسته‌ام

گوی میدان خود کی باشد تا ز چوگان سر کشد

همچو ابراهیم گاهم جانب آتش برد

همچو احمد گاهم از آتش سوی کوثر کشد

گویی آتش خوشتر آید مر تو را یا کوثرش

خوشترم آنست کان سلطان مرا خوشتر کشد

آب و آتش خوشتر آمد رنج و راحت داد اوست

زین سبب‌ها ساخت تا بر دیده‌ها چادر کشد

دوست را دشمن نماید آب را آتش کند

مؤمنی را ناگهان در حلقه کافر کشد

سرخوشان و سرکشان را عشق او بند و گشاست

سرکشان را موکشان آن عشق در چنبر کشد

بر حذر باید بدن گرچه حذر هم داد اوست

آن حذر او داد کز بهر بچه مادر کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۳هم لبان می‌فروشت باده را ارزان کند
  2. غزل شمارهٔ ۷۵۴می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
  3. غزل شمارهٔ ۷۵۵شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
  4. غزل شمارهٔ ۷۵۶علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
  5. غزل شمارهٔ ۷۵۷وصف آن مخدوم می‌کن گرچه می‌رنجد حسود
  6. غزل شمارهٔ ۷۵۸دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۷۵۹دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۰خنک آن کس که چو ما شد‌، همه تسلیم و رضا شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.