پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۱

هر سینه که سیمبر ندارد

شخصی باشد که سر ندارد

وان کس که ز دام عشق دورست

مرغی باشد که پر ندارد

او را چه خبر بود ز عالم

کز باخبران خبر ندارد

او صید شود به تیر غمزه

کز عشق سر سپر ندارد

آن را که دلیر نیست در راه

خود پنداری جگر ندارد

در راه فکنده‌است دری

جز او که فکند برندارد

آن کس که نگشت گرد آن در

بس بی‌گهرست و فر ندارد

وقت سحرست هین بخسبید

زیرا شب ما سحر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲۳ساقی برخیز کان مه آمد
  2. غزل شمارهٔ ۷۲۴گر مایهٔ دهر جان فزا بود
  3. غزل شمارهٔ ۷۲۵کس با چو تو یار راز گوید
  4. غزل شمارهٔ ۷۲۶شب رفت حریفکان کجایید
  5. غزل شمارهٔ ۷۲۷از دلبر ما نشان کی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۲۸دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کُشد
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۹اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
  8. غزل شمارهٔ ۷۳۰اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.