پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷۶

عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند

همه از کار از آن روی معطل شده‌اند

چو از آن سر نگری موی به مو در کارند

گرچه بی‌دست و دهانند درختان چمن

لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند

صد هزارند ولیکن همه یک نور شوند

شمع‌ها یک صفتند ار به عدد بسیارند

نورهاشان به هم اندرشده بی‌حد و قیاس

چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند

چشم‌هاشان همه وامانده در بحر محیط

لب فروبسته از آن موج که در سر دارند

ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری

که به لشکرگهشان مور نمی‌آزارند

هست اندر پس دل واقف از این جاسوسی

کو بگوید همه اسرار گرش بفشارند

بی کلیدیست که چون حلقه ز در بیرونند

ور نه هر جزو از آن نقده کل انبارند

این بدن تخت شه و چار طبایع پایش

تاجداران فلک تخت به تو نگذارند

شمس تبریز اگر تاج بقا می‌بخشد

دل و جان را تو بشارت ده اگر بیدارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷۸از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود
  2. غزل شمارهٔ ۷۷۹همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۰بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۱در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۲خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۳ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۴عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
  8. غزل شمارهٔ ۷۸۵ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.