پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۴

عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند

عاشقان را چو همه پیشه و بازار توی

عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند

سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو

فقها سوی مدارس پی تکرار شدند

همه از سلسله عشق تو دیوانه شدند

همه از نرگس مخمور تو خمار شدند

دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست

پر گشادند و همه جعفر طیار شدند

صدقات شه ما حصه درویشانست

عاشقان حصه بر آن رخ و رخسار شدند

ما چو خورشیدپرستان همه صحرا کوبیم

سایه جویان چو زنان در پس دیوار شدند

تو که در سایه مخلوقی و او دیواریست

ور نه ز آسیب اجل چون همه مردار شدند

جان چه کار آید اگر پیش تو قربان نشود

جان کنون شد که چو منصور سوی دار شدند

همه سوگند بخورده که دگر دم نزنند

مست گشتند صبوحی سوی گفتار شدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۶آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۷آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۸آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۹از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۰واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
  6. غزل شمارهٔ ۷۹۱این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
  7. غزل شمارهٔ ۷۹۲هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۳هست مستی که مرا جانب میخانه برد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.