پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۳

هست مستی که مرا جانب میخانه برد

جانب ساقی گلچهره دردانه برد

هست مستی که کشد گوش مرا یارانه

از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد

نعل آنست که بوسه گه او خاک بود

لعل آنست که سوی می و پیمانه برد

جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم

پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد

شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش

تا چرا بند چنان موی سر شانه برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۵وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۶وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز اول روز که مخموری مستان باشد
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۸ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۹سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۰گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۱عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۲می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.