پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۱

عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید

دولتی هست حریفان سر دولت خارید

چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید

که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید

دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید

که امیران دو صد خرمن و صد انبارید

با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید

در چنین معصره‌ای غوره چرا افشارید

دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید

نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید

رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود

مه خوبان مرا از چه چنین پندارید

چون ره خانه ندانید که زاده وصلید

چون سره و قلب ندانید کز این بازارید

فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید

چو لب نوش وفا جمله شکر می‌کارید

ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت

گرچه امروز گدایانه چنین می‌زارید

ساقیان باده به کف گوش شما می‌پیچند

گرد خمخانه برآیید اگر خمارید

همه صیاد هنر گشته پی بی‌عیبی

همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید

شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند

دیده روح طلب را به رخش بسپارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۳بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۴صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۵یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۶یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۷لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۸عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۹طرفه گرمابه‌بانی کو ز خلوت برآید
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۰باز شیری با شکر آمیختند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.