پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۶

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید

یا نسیمیست کز آن سوی جهان می‌آید

یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد

یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید

عجب این غلغله از جوق ملک می‌خیزد

عجب این قهقهه از حور جنان می‌آید

چه سماعست که جان رقص کنان می‌گردد

چه صفیرست که دل بال زنان می‌آید

چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست

ماه با این طبق زر به نشان می‌آید

چه شکارست که این تیر قضا پرانست

ور چنین نیست چرا بانگ کمان می‌آید

مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست

کانک از دست بشد دست زنان می‌آید

از حصار فلکی بانگ امان می‌خیزد

وز سوی بحر چنین موج گمان می‌آید

چشم اقبال به اقبال شما مخمورست

این دلیلست که از عین عیان می‌آید

برهیدیت از این عالم قحطی که در او

از برای دو سه نان زخم سنان می‌آید

خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار

غم رفتن چه خوری چون به از آن می‌آید

هر کسی در عجبی و عجب من اینست

کو نگنجد به میان چون به میان می‌آید

بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم

خود بیان را چه کنیم جان بیان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۸عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۹طرفه گرمابه‌بانی کو ز خلوت برآید
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۰باز شیری با شکر آمیختند
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۱آن شکرپاسخ، نباتم می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۲خنب‌های لایزالی جوش باد
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۳موشکی صندوق را سوراخ کرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۴بار دیگر یار ما هنباز کرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۵شهر پر شد لولیان عقل دزد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.