پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۳

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد

از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار

تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد

پشت افلاک خمیدست از این بار گران

ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد

من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا

خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

رمه خفتست همی‌گردد گرگ از چپ و راست

سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم

چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان

آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد

این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۵یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۶یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۷لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۸عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۹طرفه گرمابه‌بانی کو ز خلوت برآید
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۰باز شیری با شکر آمیختند
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۱آن شکرپاسخ، نباتم می‌دهد
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۲خنب‌های لایزالی جوش باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.