پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۸

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود

عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است

چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود

عشق شاخیست ز دریا که درآید در دل

جای دریا و گهر سینه تنگی نبود

ساحل نفس رها کن به تک دریا رو

کاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود

صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشق

بنماید چو که بر آینه زنگی نبود

کار روبه نبود عشق که هر روبه را

حمله شیر نر و کبر پلنگی نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۰گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۱عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۲می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۳بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۴صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۵یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۶یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۷لحظه‌ای قصه کنان قصه تبریز کنید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.