پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۴

هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد

همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد

زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است

شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد

دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر

طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد

پشه باشد که به هر باد مخالف برود

دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد

هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند

صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد

و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت

سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد

چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد

آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد

بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار

که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۶وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز اول روز که مخموری مستان باشد
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۸ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۹سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۰گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۱عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۲می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۳بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.