پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۶

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد

سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد

هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد

وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود

همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد

سخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهد

جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد

مریم دل نشود حامل انوار مسیح

تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد

حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز

از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد

غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست

از غم آنک ورا تره به نانی نرسد

این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی

پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد

هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد

آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد

تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد

تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۸ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۹سفره کهنه کجا درخور نان تو بود
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۰گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۱عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۲می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۳بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۴صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۵یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.