پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۹

از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود

چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود

بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مگیر

گر برفت از دل تو از دل من می‌نرود

همه مرغان ز چمن هر طرفی می‌پرّند

بلبل بی‌دل یک دم ز چمن می‌نرود

جان پروانه مسکین که مقیم لگنست

تن او تا بنسوزد ز لگن می‌نرود

بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو

بوالحسن نیز درافتاد و حسن می‌نرود

رسن دوست چو در حلق دلم افتاده‌ست

لاجرم چنبر دل جز به رسن می‌نرود

مرغ جان از قفس قالب من سیر شده‌ست

وَ زِ امید نظر دوست ز تن می‌نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۱این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۲هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۳هست مستی که مرا جانب میخانه برد
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۴هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۵وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
  6. غزل شمارهٔ ۷۹۶وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
  7. غزل شمارهٔ ۷۹۷ز اول روز که مخموری مستان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۸ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.