پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۱

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد

همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم

چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان

ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد

از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار

تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد

پشت افلاک خمیدست از این بار گران

ز سبک روحی تو بار گران برخیزد

من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران

خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

رمه خفتست و همی‌گردد گرگ از چپ و راست

سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد

هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان

آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد

این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸۳ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۴عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۵ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۶آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۷آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۸آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۹از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود
  8. غزل شمارهٔ ۷۹۰واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.