پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

رباعیات

۳۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ چشم تو دلم را بفغان می آرد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ از مشک سیه چو سایه برخور فکند
  3. شمارهٔ ۱۲۳ آنکو رخش از خلد برین بابی بود
  4. شمارهٔ ۱۲۴ باد سحری که بوستان آراید
  5. شمارهٔ ۱۲۵ چون خامه حدیثت بزبان می آرد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ قومی که نیند آگه از ایجاد وجود
  7. شمارهٔ ۱۲۷ ای همنفسان اگر مرا غمخوارید
  8. شمارهٔ ۱۲۸ ای نکهت خلد پیش انفاس تو باد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ امشب که ز چرخ بوی خون می آید
  10. شمارهٔ ۱۳۰ شد کشته کسی که در جهان سرور بود
  11. شمارهٔ ۱۳۱ شب نیست که آهم بفلک برنرود
  12. شمارهٔ ۱۳۲ سروی که بنفشه بر سمن فرساید
  13. شمارهٔ ۱۳۳ هر دم که مرا از طلعتت یاد آید
  14. شمارهٔ ۱۳۴ تا هجر تو با منش وصالی باشد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ دی زلف ترا باد سحر می جنباند
  16. شمارهٔ ۱۳۶ یارم چو مقیم دل پر خون آید
  17. شمارهٔ ۱۳۷ امروز که سبزه گرد باغت بدمید
  18. شمارهٔ ۱۳۸ یا رب که میانت بکناری مرساد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ آن سرو خرامان که چنان می آید
  20. شمارهٔ ۱۴۰ آن جان عزیز بین که چون خوارم کرد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ با طرّه بگو تا دل ما باز آرد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ هر صبح که دم ز ملکت خاور زد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ آنها که سر از چرخ برافروخته اند
  24. شمارهٔ ۱۴۴ مه نعل سمند باد جولان تو باد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ یا رب که ببالاش بلائی مرساد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ ای اشک جواب دل تو چون خواهی داد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ آن روی که رشک ماه تابان آمد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ مستی که نه هستیم زیان می دارد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ هر دم که ز آب چشم ما آرد یاد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ با لعل تو آب آب حیوان ریزد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ دل را خبری ز عالم جان دادند
  32. شمارهٔ ۱۵۲ گفتی که کسی که فتنه می انگیزد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ دل در سرت ای نگار سیمین تن شد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ماهی که دلم بزلف مشک افشان برد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ چون چشم خوش تو ترکتازی می کرد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ این همنفسان که اندرین انجمنند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ آنزلف مسلسل که چنان می پیچد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ دل فتنه ی آن سرو خرامان تو شد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ گر پیرهن کشیده ات می باید
  40. شمارهٔ ۱۶۰ گیسوی کژت گوی بچوگان ببرد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ شاهی کنم ار بنده خویشم داند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ بذلی نه که در خانه بماند دیار
  43. شمارهٔ ۱۶۳ آن لعبت زرّین کمر سیمین بر
  44. شمارهٔ ۱۶۴ سودای توام محرم راز اولیتر
  45. شمارهٔ ۱۶۵ ای فتنه ی چشم پر خمارت عبهر
  46. شمارهٔ ۱۶۶ آن شاه که شهر علم را آمد در
  47. شمارهٔ ۱۶۷ می گفت دهل دوش بهنگام سحر
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ای لفظ تو چون دیده من گوهربار
  49. شمارهٔ ۱۶۹ زلف بت من گفت که در دور قمر
  50. شمارهٔ ۱۷۰ عیسی نفسا ز خسته دم باز مگیر
  51. شمارهٔ ۱۷۱ ساقی ببر این جامه و آن جام بیار
  52. شمارهٔ ۱۷۲ خر را بفروش و کرّه ئی رنگین خر
  53. شمارهٔ ۱۷۳ چون بی می پخته خام می‌باشد کار
  54. شمارهٔ ۱۷۴ گفتم مگذر گفت ز پیشم بگذر
  55. شمارهٔ ۱۷۵ گفتم چو شوم تیغ ترا گفت سپر
  56. شمارهٔ ۱۷۶ گفتم که برویت چه کنم گفت نظر
  57. شمارهٔ ۱۷۷ گفتم روزم گفت بدین روز مناز
  58. شمارهٔ ۱۷۸ ای از لب شیرین تو شوریده شکر
  59. شمارهٔ ۱۷۹ ایدل خبر گنج ز ویرانه بپرس
  60. شمارهٔ ۱۸۰ سوز جگر شمع ز پروانه بپرس

متن اشعار به نقل از گنجور.