پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی

رباعیات

۳۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ ای آنک دلم در غم عشقت خونست
  2. شمارهٔ ۶۲ دردم چو بجان رسید درمان بفرست
  3. شمارهٔ ۶۳ شاهی که نداد بنده را داد برفت
  4. شمارهٔ ۶۴ آن ترک پریچهره که قصد جان داشت
  5. شمارهٔ ۶۵ ای آنک دلم در غم عشقت یکتاست
  6. شمارهٔ ۶۶ یاری که دلم ز غم بفرسود برفت
  7. شمارهٔ ۶۷ ای آنک قدت براستی عین بلاست
  8. شمارهٔ ۶۸ دل در طلب محرم و محرم همه اوست
  9. شمارهٔ ۶۹ با لعل لب تو آب حیوان آبیست
  10. شمارهٔ ۷۰ ای داده خواقین سپهری باجت
  11. شمارهٔ ۷۱ با هستی تو انسی و جانی همه نیست
  12. شمارهٔ ۷۲ شاه فلکت مشتری بازارست
  13. شمارهٔ ۷۳ گر زانک ترا بکام دل دسترسست
  14. شمارهٔ ۷۴ بر چرخ چرا تکیه کنی کان دارست
  15. شمارهٔ ۷۵ دریاب که بی‌توام دل از غم بگرفت
  16. شمارهٔ ۷۶ هنگام صبوح خوش بود عاشق و مست
  17. شمارهٔ ۷۷ جانم که دل از ملک درونش بگرفت
  18. شمارهٔ ۷۸ چپ راست که هم حلقه و هم حلقه رباست
  19. شمارهٔ ۷۹ گر اهل دلی ای دل دیوانه مست
  20. شمارهٔ ۸۰ از ناله ی من پشت فلک خم بگرفت
  21. شمارهٔ ۸۱ ای آنک برت ملک سلیمان با دست
  22. شمارهٔ ۸۲ اقبال تو تیغی که بدست آوردست
  23. شمارهٔ ۸۳ در هر چه نه زان تست نتوان پیوست
  24. شمارهٔ ۸۴ هستی بهمین نقش هیولانی نیست
  25. شمارهٔ ۸۵ اشکم که چو لعل آبدار افتادست
  26. شمارهٔ ۸۶ ای کار دلم رفته ز زلف تو ز دست
  27. شمارهٔ ۸۷ ای شهره شهر باده باروت خوشست
  28. شمارهٔ ۸۸ تا چرخ مرا بدین دیار افکندست
  29. شمارهٔ ۸۹ امشب که وصال آن مه سیمبرست
  30. شمارهٔ ۹۰ آن فتنه ی نوخاسته دیگر ز چه خاست
  31. شمارهٔ ۹۱ دود دل ما باد نباید پنداشت
  32. شمارهٔ ۹۲ بستان ز شکوفه حلّه پوش آمده است
  33. شمارهٔ ۹۳ شخصم ز میان یار نایاب ترست
  34. شمارهٔ ۹۴ آن فتنه کن شمع جمع ما بود برفت
  35. شمارهٔ ۹۵ آن سرو سخنگو که مه هر جائیست
  36. شمارهٔ ۹۶ دارم چو میان او بدن یعنی هیچ
  37. شمارهٔ ۹۷ اجوف تن ناقصم خیالیست صحیح
  38. شمارهٔ ۹۸ رخسار تو در پرده عیان بتوان دید
  39. شمارهٔ ۹۹ گردون گرهی ز طاق ایوان تو باد
  40. شمارهٔ ۱۰۰ سلطان فلک بنده ی دربان تو باد
  41. شمارهٔ ۱۰۱ با قدر تو چرخ را زمین ساخته اند
  42. شمارهٔ ۱۰۲ مرغان سپهری که درین نه قفسند
  43. شمارهٔ ۱۰۳ کس پیش تو نام سخن آسان نبرد
  44. شمارهٔ ۱۰۴ احمد که بشعر امتحانم فرمود
  45. شمارهٔ ۱۰۵ گفتم که چه ریزدت زلب گفت که قند
  46. شمارهٔ ۱۰۶ بازار روان از بدنت می کشند
  47. شمارهٔ ۱۰۷ آن جام که جرعه ئیش جانی ارزد
  48. شمارهٔ ۱۰۸ این صدر نشینان که در این اطرافند
  49. شمارهٔ ۱۰۹ دل جای در آن طرّه پرخم خواهد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ ماهی که بسالی نکند از ما یاد
  51. شمارهٔ ۱۱۱ دل فتنه ی آن چشم خوش جادو شد
  52. شمارهٔ ۱۱۲ از کار دل ارچه بوی خون می آید
  53. شمارهٔ ۱۱۳ چشمم چو نظر بر رخ یار اندازد
  54. شمارهٔ ۱۱۴ دیشب بت من چو ترکتازی می کرد
  55. شمارهٔ ۱۱۵ مستان صبوحی چو سحر برخیزند
  56. شمارهٔ ۱۱۶ گر مهر رخت خیمه بر افلاک زند
  57. شمارهٔ ۱۱۷ زان آب کزو آتش عشرت خیزد
  58. شمارهٔ ۱۱۸ ای شمع اگر زانک بسوزی شاید
  59. شمارهٔ ۱۱۹ جان با لب دوست عشق‌بازی می‌کرد
  60. شمارهٔ ۱۲۰ دردا که شراب وصل ناخورده بماند

متن اشعار به نقل از گنجور.