پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

رباعیات

۱۳۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا
  2. شمارهٔ ۲ افگند ز پای، ضعف پیری ما را
  3. شمارهٔ ۳ نرمی، ز سر تو واکند غوغا را
  4. شمارهٔ ۴ کاهید ز عشق تو تن و جان ما را
  5. شمارهٔ ۵ تا کام دهی، نفس بخود معجب را
  6. شمارهٔ ۶ دایم نبود جوانی ایام ترا
  7. شمارهٔ ۷ بر نقش جهان که راه زد جاهل را
  8. شمارهٔ ۸ در خانه، فراش و متکا نیست مرا
  9. شمارهٔ ۹ پیری از عمر کرده بیزار مرا
  10. شمارهٔ ۱۰ نبود چون نام، دشمنی انسان را
  11. شمارهٔ ۱۱ از فیض هوا، سبز نگردد گل ما
  12. شمارهٔ ۱۲ یارب! نه سزای تست گر کرده ما
  13. شمارهٔ ۱۳ هر ذره ز مهر تست جانی بی‌تاب
  14. شمارهٔ ۱۴ ای دل رخ از این سرای فانی برتاب
  15. شمارهٔ ۱۵ ای روی تو در نمودن خود بیتاب
  16. شمارهٔ ۱۶ خوش آنکه بغم شکفته باشی همه شب
  17. شمارهٔ ۱۷ حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت
  18. شمارهٔ ۱۸ ای آنکه غم لباس جان تو گداخت
  19. شمارهٔ ۱۹ آنکو بدلش بیم گنه کمیاب است
  20. شمارهٔ ۲۰ ملک است چو خانه‌ای که دردار فناست
  21. شمارهٔ ۲۱ هر چند قبا درشت تر، ژنده تر است
  22. شمارهٔ ۲۲ ما را نه حرف تند یاران ضرر است
  23. شمارهٔ ۲۳ در رسته عاشقی،که نفعش ضرر است
  24. شمارهٔ ۲۴ هر چند کلام تو چو در و گهر است
  25. شمارهٔ ۲۵ ای آنکه بهر دمت هوای دگر است
  26. شمارهٔ ۲۶ ای آنکه همیشه ملک و مالت هوس است
  27. شمارهٔ ۲۷ از هر نعمت که در جهان دسترس است
  28. شمارهٔ ۲۸ دامن زن آتش فنا، این نفس است
  29. شمارهٔ ۲۹ آن را که نه آتش خرد خاموش است
  30. شمارهٔ ۳۰ آبادی از این خراب جستن غلط است
  31. شمارهٔ ۳۱ لذت دگر از شباب جستن غلط است
  32. شمارهٔ ۳۲ این راهزنان که راهروشان نام است
  33. شمارهٔ ۳۳ نفس تو، که تن پروریش آیین است
  34. شمارهٔ ۳۴ ز آن موی میان، فکر مرا جانکاه است
  35. شمارهٔ ۳۵ ای آنکه ترا خانه آراسته است
  36. شمارهٔ ۳۶ گفتم، ز چه آیا طرب از ما رفته است؟
  37. شمارهٔ ۳۷ بشنو ز گذشتگان ترا گر گوشی است
  38. شمارهٔ ۳۸ عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است
  39. شمارهٔ ۳۹ جایی که کسی پی نبرد، بی جایی است
  40. شمارهٔ ۴۰ آیینه روی دلبران، مظهر اوست
  41. شمارهٔ ۴۱ زین باغ، که در وی گل شادی خودروست
  42. شمارهٔ ۴۲ ای آنکه دلت جز بهوس مایل نیست
  43. شمارهٔ ۴۳ ای آنکه ترا جز غلیان همدم نیست
  44. شمارهٔ ۴۴ کس را چو زبان نرم خود همدم نیست!
  45. شمارهٔ ۴۵ امید ز هر که هست، باید برداشت
  46. شمارهٔ ۴۶ هر بی جگری ز تنگ دنیا نگذشت
  47. شمارهٔ ۴۷ بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
  48. شمارهٔ ۴۸ مستی جوانیم بطاعت چو نهشت
  49. شمارهٔ ۴۹ از بهر خلافت پیمبر بی گفت
  50. شمارهٔ ۵۰ دنیا، که بجلوه میکند مفتونت
  51. شمارهٔ ۵۱ عزت، ثمر فروتنی میگردد
  52. شمارهٔ ۵۲ ای آنکه همیشه در پی خوابی و خورد
  53. شمارهٔ ۵۳ گه در غم پوششی و، گه در غم خورد
  54. شمارهٔ ۵۴ عمر تو بفکر دنیی دون گذرد
  55. شمارهٔ ۵۵ بدخو، از خوی خود بدوزخ باشد
  56. شمارهٔ ۵۶ آتش اگرت ز عشق در سر باشد
  57. شمارهٔ ۵۷ دل، از غم نانی اگرت خون باشد
  58. شمارهٔ ۵۸ فرزند، برای روز بد میباشد
  59. شمارهٔ ۵۹ هرگز نه ترا دل غمین میباشد
  60. شمارهٔ ۶۰ گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد

متن اشعار به نقل از گنجور.