پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی

سیف فرغانی

غزلیات

۵۸۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ ای نور دیده دیده ز (روی) تو نور یافت
  2. شمارهٔ ۱۲۲ عشق تو عالم دل جمله بیکبار گرفت
  3. شمارهٔ ۱۲۳ دل حظ خویشتن ز رخ یار برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۲۴ جانم از عشقت پریشانی گرفت
  5. شمارهٔ ۱۲۵ یار دل بر بود و از من روی پنهان کرد و رفت
  6. شمارهٔ ۱۲۶ زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالت
  7. شمارهٔ ۱۲۷ هر دوچشمت ز فتنه نک خفته است
  8. شمارهٔ ۱۲۸ مرا تا دل شد اندر کار رویت
  9. شمارهٔ ۱۲۹ بهشت روح شد گلزار رویت
  10. شمارهٔ ۱۳۰ ای مه و خور بروی تو محتاج
  11. شمارهٔ ۱۳۱ زهی با لعل میگونت شکر هیچ
  12. شمارهٔ ۱۳۲ زهی با لعل تو شهد و شکر هیچ
  13. شمارهٔ ۱۳۳ زآنگه که مست عشق تو شدسیف رابهست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ ای چو انجم جیش حسنت بی عدد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ ای زروی تو مه و خور را مدد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ زکوی دوست بادی بر من افتاد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ حق که این روی دلستان بتو داد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ از سر صدق ارکسی بر آستانت سر نهاد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ گشت گرد عالم وبر آستانت سر نهاد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ خوشا دلی که چو تو دلبرش بدست افتد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ نسیم باد بهاری گر اتفاق افتد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ در این تفکرم ای جان که گر فراق افتد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ در دل از عشق کسی گر خار خارت اوفتد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ درین سخن صفت حسن یار چون گنجد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ مرا در دل غم جان می نگنجد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ شمع خورشید که آفاق منور دارد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ کسی کز دل سخن گوید دمش چون جان اثر دارد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر دارد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ روی تو که ماه را خجل دارد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ نگارا دل همی‌خواهد که عشقت را نهان دارد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ نور رخ تو قمر ندارد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ بگو بدانکه چون من عشق یار من دارد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ کسی کو همچو تو جانان ندارد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ تویی که زلف و رخت رو بکفر و دین دارد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ مه نکویی زروی او دارد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ در حلقه زلف تو هر دل خطری دارد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ خرم آن جان که به رویت نگرانی دارد
  45. شمارهٔ ۱۶۵ عشق از هستی کس عین و اثر نگذارد
  46. شمارهٔ ۱۶۶ دل برد از من دلبری کآرام دل‌ها می‌برد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ گرترا بی عشق ازین سان زندگانی بگذرد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ نگار من چو اندر من نظر کرد
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
  51. شمارهٔ ۱۷۱ کسی که ازلب شیرین تو دهان خوش کرد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ آنکس که بهر نام تو از جان زیان نکرد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ هرکه یک بار در آن طلعت میمون نگرد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ عشق تو مرا ز من برآورد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ هر دم دلم ز عشق تو افغان برآورد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ دلبرا اندوه عشقت شادی جان آورد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ بدل چه پند دهم تا دل از تو برگیرد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ از خرگه تن من دل خیمه زآن برون زد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ چو پرده از رخ چون آفتاب برداری

متن اشعار به نقل از گنجور.