پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

چو پرده از رخ چون آفتاب برداری

ز شرم روی تو نور از قمر فرو ریزد

ز شرم چهره معنی نمای تو بیم است

که رنگ حسن ز روی صور فرو ریزد

چو شعر بنده بخوانی و در حدیث آیی

شکر چو آب از آن لعل تر فرو ریزد

ز کان لطف تو اندر بهای خاک درت

گهر برد بعوض هرکه زر فرو ریزد

تویی چو میوه درین باغ و نیکوان زهرند

چو شاخ میوه برآرد زهر فرو ریزد

در این هوا که مرا مرغ دل بپروازست

چه جای زاغ که سیمرغ پر فرو ریزد

ز دیده بر سر کوی تو سیف فرغانی

چه جای اشک که خون جگر فرو ریزد

ز پسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد

سخن بگو که ز لعلت گهر فرو ریزد

ز لطف لفظ (تو) آبست و لعل تو شکر

شکر ز پسته و آب از شکر فرو ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲هرکه در عشق نمیرد به بقایی نرسد
  2. شمارهٔ ۱۸۳دل شد ز دست و دست به دلبر نمی‌رسد
  3. شمارهٔ ۱۸۴بسی گفتم ترا گر یاد باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۵دل زنده بدرد عشق باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۶سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
  6. شمارهٔ ۱۸۷دین و دنیا از آن من باشد
  7. شمارهٔ ۱۸۸این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
  8. شمارهٔ ۱۸۹عمر بی روی یار چون باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.