پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

دل شد ز دست و دست به دلبر نمی‌رسد

مرده به جان و تشنه به کوثر نمی‌رسد

غواص بحر عشق چو ماهی به دام جهد

چندین صف گرفت و به گوهر نمی‌رسد

شاخ درخت وصل بلندست و سر کشید

آنجا که دست دولت ما برنمی‌رسد

گر وصل دوست می‌طلبی همچو من گدا

درویش باش کآن به توانگر نمی‌رسد

عاشق به کوی او بدو دل ره نمی‌برد

عنقا به آشیانه به یک پر نمی‌رسد

پای طلب ز کوی محبت مگیر باز

هرچند تاج وصل بهر سر نمی‌رسد

ای مفلسان کوی تو درویش خوانده

آن شاه را که نانش ازین در نمی‌رسد

تو ساکنی چو کعبه و عاشق چو حاجیان

بسیار سعی کرده به تو درنمی‌رسد

با عاشقان تو نکند همسری ملک

هرگز عرض به پایه جوهر نمی‌رسد

من خامشی گزینم ازیرا به هیچ حال

در وصف تو زبان سخنور نمی‌رسد

هر بیت بنده قصه دردی‌ست سوزناک

لیکن چه سود قصه به داور نمی‌رسد

از من چو آفتاب نظر منقطع مکن

کز هیچ معدنی به تو این زر نمی‌رسد

هرگز به عاشقان تو ملحق نگشت سیف

بیچاره خرسوار به لشکر نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵دل زنده بدرد عشق باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۶سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد
  3. شمارهٔ ۱۸۷دین و دنیا از آن من باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۸این حسن و آن لطافت در حور عین نباشد
  5. شمارهٔ ۱۸۹عمر بی روی یار چون باشد
  6. شمارهٔ ۱۹۰گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۱هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
  8. شمارهٔ ۱۹۲مرا چندانکه در سر دیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.