پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

دین و دنیا از آن من باشد

اگر او دلستان من باشد

دارم از جان خویش دوسترش

اگر آن دوست جان من باشد

آن حلاوت که در لبست او را

اگر اندر لبان من باشد

من گمان می برم که روح القدس

هر شبی میهمان من باشد

من گدایم برین درو روزی

ملک کونین نان من باشد

گر شبی مر سگان کویش را

طعمه از استخوان من باشد

بگزارم خراج هر دو جهان

اگر او در ضمان من باشد

خویشتن را بجان زیان کنم ار

سود او در زیان من باشد

ننویسم به جز حکایت دوست

تا قلم در بنان من باشد

غزلکهای اینچنین شیرین

دستکار زبان من باشد

همه اشعار سیف فرغانی

چون ببینی از آن من باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹عمر بی روی یار چون باشد
  2. شمارهٔ ۱۹۰گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد
  3. شمارهٔ ۱۹۱هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
  4. شمارهٔ ۱۹۲مرا چندانکه در سر دیده باشد
  5. شمارهٔ ۱۹۳دلبرم عزم سفر کرد و روان خواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۹۴زخاک کوی توبوی هوا معطر شد
  7. شمارهٔ ۱۹۵فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
  8. شمارهٔ ۱۹۶دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.