پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

عمر بی روی یار چون باشد

بوستان بی بهار چون باشد

عشق با من چه می کند دانی

آتش و مرغزار چون باشد

چند گویی که باغمش چونی

ملخ و کشتزار چون باشد

بار بر سر گرفته ره درپیش

رفته در پای خار چون باشد

من پیاده کمند در گردن

هم ره من سوار چون باشد

عالمی در وصال و من محروم

عید و من روزه دار چون باشد

درچنین کار دورم از دل و صبر

هیچ دانی که کار من چون باشد

شتری زیر بار در صحرا

بگسلد ازقطار چون باشد

خود تو دانی که سیف فرغانی

دور از روی یار چون باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱هرچند دیده هرگز رویت ندیده باشد
  2. شمارهٔ ۱۹۲مرا چندانکه در سر دیده باشد
  3. شمارهٔ ۱۹۳دلبرم عزم سفر کرد و روان خواهد شد
  4. شمارهٔ ۱۹۴زخاک کوی توبوی هوا معطر شد
  5. شمارهٔ ۱۹۵فتنه خفته ز چشم مست تو بیدار شد
  6. شمارهٔ ۱۹۶دل تندرست گشت چو بیمار عشق شد
  7. شمارهٔ ۱۹۷حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
  8. شمارهٔ ۱۹۸کسی که او بغم عشق مبتلا آمد
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.