پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد

عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد

جان من بی‌تو ز تن در زحمت است

رنج یوسف از برادر می‌کشد

هر کرا عشقت گریبان‌گیر شد

از دو عالم دامن اندر می‌کشد

از تمنای کلاه وصل تست

هرکه بی‌تو زحمت سر می‌کشد

بر سر کویت ز عزت آفتاب

خاک را چون سایه در بر می‌کشد

در پی تو رهبر عشقت مرا

هر زمان در کوی دیگر می‌کشد

در ره عشقت ترازو دار چرخ

مفلسی را همچو زر بر می‌کشد

گردن جانم ز گوهرهای تو

همچو گوشت بار زیور می‌کشد

می‌خورد اندوه هجر از بهر وصل

جام زهری بهر شکر می‌کشد

سال‌ها شد کز پی ابریشمی

روی بربط زحمت خر می‌کشد

سیف فرغانی سخن‌ها گفت لیک

محرمی چون نیست دم درمی‌کشد

در سخن دل را مدد از روی تست

معدن از خورشید گوهر می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد
  2. شمارهٔ ۲۰۰ای که شیرینی تو شور در آفاق افگند
  3. شمارهٔ ۲۰۱ای که در باغ نکویی به تو نبود مانند
  4. شمارهٔ ۲۰۲هر که یک شکر از آن پسته دهان بستاند
  5. شمارهٔ ۲۰۳نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند
  6. شمارهٔ ۲۰۴دلی کز وصل جانان بازماند
  7. شمارهٔ ۲۰۵عاشقانی که مبتلای تواند
  8. شمارهٔ ۲۰۶مقبل آن قومی که با تو عشق دعوی کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.