پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

عاشقانی که مبتلای تواند

پادشاهند چون گدای تواند

حزن یعقوبشان بود زیرا

هر یک ایوب صد بلای تواند

گرچه دارند در درون صد درد

همه موقوف یک دوای تواند

دل قومی بوصل راضی کن

که بجان طالب رضای تواند

مرده عشق و زنده امید

زنده ومرده از برای تواند

آفت عقل و هوش اهل نظر

چشم و ابروی دلربای تواند

ای سلیمان بدستگاه مکوب

سر موران که زیر پای تواند

یک زبانند در ملامت ما

این دو رویان که در قفای تواند

عالمی همچو سیف فرغانی

با چنین حسن مبتلای تواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷آخر ای سرو قد سیب زنخدان تا چند
  2. شمارهٔ ۲۰۸چه مرد عشق تو باشند خودپرستی چند
  3. شمارهٔ ۲۰۹چو عاشقان تو عیش شبانه می کردند
  4. شمارهٔ ۲۱۰مه و خورشید اگرچه رخ نیکو دارند
  5. شمارهٔ ۲۱۱دلبر من که همه مهر جمالش دارند
  6. شمارهٔ ۲۱۲قومی که جان به حضرت جانان همی برند
  7. شمارهٔ ۲۱۳عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
  8. شمارهٔ ۲۱۴گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.