پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

دلبر من که همه مهر جمالش دارند

هست چون آیت رحمت که بفالش دارند

این هما سایه که مرغان سپید ارواح

حوصله پر زسیه دانه خالش دارند

پادشاهی که زر سکه او مهر ومه است

نه اجیریست که خشنود بمالش دارند

جان فدا کرده و از شرم بضاعت خجلند

تنگ دستان که تمنای وصالش دارند

عاشقان گشته چو موسی همه دیدار طلب

کاشکی تاب تجلی جمالش دارند

خلق بی دیده همه چیز ببینند چو چشم

گر در آیینه دل نقش خیالش دارند

او بمعنی ملک و صورت انسان دارد

همچو ریحان که در اشکسته سفالش دارند

لیلی من که جهانی چو منش مجنونند

خسروان حسرت شیرین مقالش دارند

آل رخ بر سر یرلیغ چمن زآن زده اند

لاله وگل که مثال از رخ آلش دارند

سیف فرغانی در عشق اگرش حالی هست

اهل معنی خبر از صورت حالش دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳عاشقان روی یار از وصل و هجران فارغند
  2. شمارهٔ ۲۱۴گر دوست حق عشق خود از ما طلب کند
  3. شمارهٔ ۲۱۵یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
  4. شمارهٔ ۲۱۶اول نظر که سوی تو جانان نظر کند
  5. شمارهٔ ۲۱۷گر درد عشق در دل و در جان اثر کند
  6. شمارهٔ ۲۱۸حسن رخ دوست جهان خوش کند
  7. شمارهٔ ۲۱۹باز آن زمان رسید که گلزار گل کند
  8. شمارهٔ ۲۲۰چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.