پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

حسن رخ دوست جهان خوش کند

یاد لب یار دهان خوش کند

روی وخط یار چو فصل بهار

از گل واز سبزه جهان خوش کند

غنچه لعل لب او گاه لطف

خنده چو گل با همگان خوش کند

کام مرا از لب شیرین خویش

آن صنم چرب زبان خوش کند

ذکر تو هرجا که رود ای نگار

حال دل خسته چو جان خوش کند

عشق تو، ای سود همه مایه ات،

گر دل مردم بزیان خوش کند

از کرم ولطف تو در کوی تو

سگ دل درویش بنان خوش کند

من چه خبر دارم اگر در خلا

وصل تو عیش دگران خوش کند

سگ بسر کوی چه داند اگر

گربه دهن بر سر خوان خوش کند

لعل لب تو بکسان کی رسد

شهد تو کام مگسان خوش کند

تو سخن عشق خو از سیف پرس

کز سخن عشق بیان خوش کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰چون قهرمان عشق تو با هر که کین کند
  2. شمارهٔ ۲۲۱آه درد مرا دوا که کند
  3. شمارهٔ ۲۲۲اگر بخت و اقبال یاری کند
  4. شمارهٔ ۲۲۳آنچه عشقت با دل ما می‌کند
  5. شمارهٔ ۲۲۴عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده است
  6. شمارهٔ ۲۲۵ای ماه اختران تو اندر زمین مهند
  7. شمارهٔ ۲۲۶دردمندان غم عشق دوا می‌خواهند
  8. شمارهٔ ۲۲۷گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.