پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

ای ماه اختران تو اندر زمین مهند

وی شاه چاکران تو در مملکت شهند

آن رهبران که سوی تو خوانند خلق را

گر عشق تو دلیل ندارند گمرهند

در روز زندگانی خویش آن بد اختران

بی آفتاب عشق تو شبهای بی مهند

در عشق عاجزند چو در جنگ گربه موش

گرگان شیر پنجه که درحیله روبهند

نان جوی چون سگند پراگنده گرد شهر

شیرند عاشقان که مقیمان درگهند

برگو حدیث عشق که این قوم خفته اند

عیسی بیار سرمه که این خلق اکمهند

قومی که در غم تو بروز آورند شب

مقبول نزد توچو دعای سحرگهند

ازخاک درگه تو که میمون تر از هماست

سازند طایری وچو پر بر کله نهند

ازبهر روی سرخ تو چندین سیه گلیم

با جامه کبود درین سبز خرگهند

یوسف برند در عوض آب سوی قوم

بی دلو تشنگان که چو من بر سر چهند

برخوان هرکسی نه چو انگشت کاسه لیس

کز لقمه مراد همه دست کوتهند

رد کرده اند هر چه درو نیست بوی تو

آنها که رنگ یافته صبعت اللهند

اشجار طور قرب (و)زتأثیر نور عشق

ناری که گوید (انی اناالله) برین رهند

باخلق آشنا شده چون سیف بهر تو

بیگانه زآن شدند که از خویش وارهند

آگه نبود از می عشق توآنکه گفت

(هین دردهید باده که آنها که آگهند)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷گر او مراست هرچه بخواهم مرا بود
  2. شمارهٔ ۲۲۸غم عشق تو مقبلان را بود
  3. شمارهٔ ۲۲۹آن زمانی که ترا عزم سفر خواهدبود
  4. شمارهٔ ۲۳۰بتی که بر همه خوبان امیر خواهد بود
  5. شمارهٔ ۲۳۱کسی که همچو تو ازلب شکر فروش بود
  6. شمارهٔ ۲۳۲دولت نیافت هر که طلب کار ما نبود
  7. شمارهٔ ۲۳۳دل عاشق رهین جان نبود
  8. شمارهٔ ۲۳۴بی تو دانی حالم ای جان چون بود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.