پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

بی تو دانی حالم ای جان چون بود

دل خراب و دیده گریان چون بود

باچنین صبر و تحمل حال من

کز تو دور افتادم ای جان چون بود

تن چو ازجان بازماند مرده ییست

جان که دورافتد زجانان چون بود

آنکه سر بر زانوی وصل تو داشت

زیر دست وپای هجران چون بود

تو(چو)خورشیدی و من چون ذره یی

ذره بی خورشید تابان چون بود

تو گلستانی و من چون بلبلم

حال بلبل بی گلستان چون بود

هجر و وصل تست چون موت و حیات

این یکی دیدیم تا آن چون بود

درد هجرت راست درمان از وصال

آزمودم درد و درمان چون بود

در درون سیف فرغانی غمت

آتش اندر نی همی دان چون بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶گر جمله شهر صورت و روی نکو بود
  2. شمارهٔ ۲۳۷دوشم اسباب عیش نیکو بود
  3. شمارهٔ ۲۳۸با رخ خوب تو قمر چه بود
  4. شمارهٔ ۲۳۹گل خوش بوی که پار از بر یار آمده بود
  5. شمارهٔ ۲۴۰مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
  6. شمارهٔ ۲۴۱ای دل فغان که آن بت چالاک می رود
  7. شمارهٔ ۲۴۲رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
  8. شمارهٔ ۲۴۳از نظرت روی ما ماه منور شود
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.