پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود

واندیشه تو از دل و جانم نمی رود

گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست

الا بدین حدیث زبانم نمی رود

تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو

از پیش خاطر نگرانم نمی رود

گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست

کین عذر بیش با همگانم نمی رود

خونی روانه کرده ام از دیده وین عجب

کز حوض قالب آب روانم نمی رود

چندان چو سگ بکوی تو در خفته ام که هیچ

از خاک درگه تو نشانم نمی رود

ذکر لب تو کرده ام ای دوست سالها

هرگز حلاوتش ز دهانم نمی رود

از مشرب وصال خود این جان تشنه را

آبی بده که دست به نانم نمی رود

دانم یقین که ماه رخی قاتل منست

جز بر تو این نگار گمانم نمی رود

آبم روان ز دیده و خوابم شده ز چشم

اینم همی نیاید و آنم نمی رود

از سیف رفت صبر و دل و هردم اندهی

ناخوانده آید و چو برانم نمی رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴هرکه او نام تو گوید دم او نور شود
  2. شمارهٔ ۲۴۵نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
  3. شمارهٔ ۲۴۶هردم از عشق تو حال من دگرگون می‌شود
  4. شمارهٔ ۲۴۷عشق هرجا رو نماید کفرها دین می شود
  5. شمارهٔ ۲۴۸بی‌تو دل خسته جان نمی‌خواهد
  6. شمارهٔ ۲۴۹دلم بوسه زآن لعل نوشین خوهد
  7. شمارهٔ ۲۵۰دلم روی چون تو نگارین خوهد
  8. شمارهٔ ۲۵۱هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.