پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

دلم روی چون تو نگارین خوهد

چو بلبل که گلهای رنگین خوهد

ترا من خوهم غیر من جز ترا

که طوطی شکر زاغ سرگین خوهد

برآن خوان که مارا نهادند نان

طعام گداکاسه زرین خوهد

سعادت ترا بهر من خواسته است

جهان ویس رابهر رامین خوهد

بهر باغ در سرو چوبین بسی است

ولی باغ ما سرو سیمین خوهد

جهانی زحسن ونمی بینمت

جهان دیده دیده جهان بین خوهد

چنین حسن در نوع انسان کجاست

کسی نور مه چون زپروین خوهد

دل بنده دیوانه غافلست

که زنجیر ازآن زلف مشکین خوهد

هرآن کس که درکوی تو بانهاد

سرش زآستان تو بالین خوهد

تو خود همچو من عاشقی چون خوهی

کجا خوان شه کاسه چوبین خوهد

زتو سیف فرغانی، آن دلستان

دل خسته وجان غمگین خوهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲باز دریافتن دوست مرا چون خورشید
  2. شمارهٔ ۲۵۳روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید
  3. شمارهٔ ۲۵۴در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  4. شمارهٔ ۲۵۵ز کویی کآنچنان ماهی برآید
  5. شمارهٔ ۲۵۶سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
  6. شمارهٔ ۲۵۷ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
  7. شمارهٔ ۲۵۸نسیم صبح پنداری ز کوی یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۵۹بیا که بی تو مرا کار برنمی آید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.