پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

هرکرا داد سعادت بلقای تو نوید

تا ابد بر سر کویت بنشیند بامید

بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین

آنچنان زست که بر روی سیه چشم سپید

گل مهرت عجب از دوحه استعدادش

همچو میوه ز سپیدار و شکوفه از بید

ای گدایان ترا ننگ ز مال قارون

وی غلامان ترا عار ز ملک جمشید

روشنایی جمال ای رخ تو رشک قمر

هست تابنده ز روی تو چو نور از خورشید

در بر مطرب ما می شنود گوش رباب

ناله عشق تو زابریشم چنگ ناهید

بنده را صفحه روییست بزردی چو قلم

ای ترا نقطه خالی بسیاهی چو مدید

این صحیح است که در هر دهنی از عشقت

ما حدیثیم ولیکن بتو داریم اسنید

سیف فرغانی وصلت بدعا می خواهد

نبود دعوت مضطر ز اجابت نومید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳روز عمرم به زوال آمد و شب نیز رسید
  2. شمارهٔ ۲۵۴در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
  3. شمارهٔ ۲۵۵ز کویی کآنچنان ماهی برآید
  4. شمارهٔ ۲۵۶سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
  5. شمارهٔ ۲۵۷ازرخت در نظرم باغ وگلستان آید
  6. شمارهٔ ۲۵۸نسیم صبح پنداری ز کوی یار می‌آید
  7. شمارهٔ ۲۵۹بیا که بی تو مرا کار برنمی آید
  8. شمارهٔ ۲۶۰ترا به صحبت ما سر فرو نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.