پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

ترا به صحبت ما سر فرو نمی‌آید

ز بنده شرم چه داری بگو نمی‌آید

به دور حسن تو بیرون عاشقی کاری

بیازموده‌ام از من نکو نمی‌آید

دلم به روی تو هرگز نمی‌کند نظری

که تیر غمزه شوخت بر او نمی‌آید

همی‌خورند غمم آشنا و بیگانه

که چون به نزد تو آن ماه‌رو نمی‌آید

ترازوییست در او سنگ خویشتن‌داری

چنانکه جز به زرش سر فرو نمی‌آید

قرار داد که آیم به دیدن تو شبی

کنون قرار ز من رفت و او نمی‌آید

دلم وصال تو می‌خواهد اینچنین دولت

به صبر یافت توان و این ازو نمی‌آید

نبود با تو مرا عشق روزگاری ازآن

به روزگار تغیر درو نمی‌آید

چرا نمی‌کند اندیشه سیف فرغانی

که هیچ حاصل ازین گفتگو نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲حدیث عشق در گفتن نیاید
  2. شمارهٔ ۲۶۳ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید
  3. شمارهٔ ۲۶۴ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
  4. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  5. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  6. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  7. شمارهٔ ۲۶۸شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
  8. شمارهٔ ۲۶۹ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.