پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید

خفته‌ای در جامه ناز از تو بیداری نیاید

قدر غمخواران عشق خود ندانی تا چو ایشان

غم خوری بسیار و پیشت کس به غمخواری نیاید

از در تو نان نیابم زآنکه همچون من گدا را

خاکِ همچون سیم، حاصل جز به دشواری نیاید

هر که ترک مال کرد و چون فقیر آمد بر این در

همچو زر هر جا رود هرگز بر او خواری نیاید

روی شهرآرای تو حاجت به آرایش ندارد

مهر و مه را فیض نور از چرخ زنگاری نیاید

چون ز حضرت سلک قرآن را جواهر منتظم شد

حاجتی اوراق مصحف را به زرکاری نیاید

یک دِرم از خاک کویت به ز صد گنج است وی را

کار این گوهر از آن زرهای دیناری نیاید

هر کجا تو رو نمودی شور اندر مردم افتد

از مگس چون شهد بیند خویشتن‌داری نیاید

عشق اگر پوشیده دارم از ملامت باشم ایمن

بر کمر چون کیسه نبود کس به طراری نیاید

جانم از لعل تو بوسی یافت شیرین شد حدیثم

طوطی ار شکر خورد زو تلخ گفتاری نیاید

صحبت بد نیک را هرگز نگرداند ز نیکی

گرچه با خار است گل هرگز ازو خاری نیاید

گر نبیند روی خوبت سیف فرغانی چه گوید

چون گلی نبود ز بلبل ناله و زاری نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  2. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  3. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  4. شمارهٔ ۲۶۸شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
  5. شمارهٔ ۲۶۹ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
  6. شمارهٔ ۲۷۰ای دل از دوست جان دریغ مدار
  7. شمارهٔ ۲۷۱ای صبا لطفی بکن حالم به جانان عرضه دار
  8. شمارهٔ ۲۷۲دلا این یک سخن از من نگه دار
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.