پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

حدیث عشق در گفتن نیاید

چنین در هیچ در سفتن نیاید

ززید و عمر و مشنو کین حکایت

چو واو عمر و در گفتن نیاید

جمال عشق خواهی جان فدا کن

که هرگز کار جان از تن نیاید

شعاع روی او را پرده برگیر

که آن خورشید در روزن نیاید

از آن مردان شیرافگن طلب عشق

کزین مردان همچون زن نیاید

ز زر انگشتری سازند و خلخال

ولی آیینه جز ز آهن نیاید

غم عشق از ازل آرند مردان

وگرچه آن به آوردن نیاید

سری بی دولتست آنرا که با عشق

از آنجا که دست در گردن نیاید

غمش با هر دلی پیوند نکند

شتر در چشمه سوزن نیاید

چو زنده سیف فرغانی بعشقست

چراغ جانش را مردن نیاید

بدان خورشید نتوانم رسیدن

اگر چون سایه یی با من نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
  2. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  3. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  4. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  5. شمارهٔ ۲۶۸شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
  6. شمارهٔ ۲۶۹ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
  7. شمارهٔ ۲۷۰ای دل از دوست جان دریغ مدار
  8. شمارهٔ ۲۷۱ای صبا لطفی بکن حالم به جانان عرضه دار
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.