پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

ترا به زمن هم نفس کم نیاید

چو تو شکری را مگس کم نیاید

مرا گر ز رویت نفس منقطع شد

چوآیینه باشد نفس کم نیاید

مرا همچو تو هیچ کس نیست لیکن

ترا همچو من هیچ کس کم نیاید

مرا در سرای جان هوسهاست با تو

اسیر هوا راهوس کم نیاید

من ارباشم و گر نباشم غمت را

بجای دگر دست رس کم نیاید

وگر ناله وزاری من نباشد

درآن کاروان زین جرس کم نیاید

اگر شحنه ازکار معزول گردد

شب شهریان را عسس کم نیاید

بدین حسن رخ ازپی عشق بازی

برین نطع چون من فرس کم نیاید

تو دامی همی نه که مرغی درافتد

توآتش همی کن که خس کم نیاید

ببختی که داریم وحسنی که داری

ترا مرغ و مارا قفس کم نیاید

اگر رفت بی مونسی سیف ازین در

چو تو مصطفی را انس کم نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید
  2. شمارهٔ ۲۶۴ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
  3. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  4. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  5. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  6. شمارهٔ ۲۶۸شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
  7. شمارهٔ ۲۶۹ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
  8. شمارهٔ ۲۷۰ای دل از دوست جان دریغ مدار
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.