پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

بیا که بی تو مرا کار برنمی آید

مهم عشق تو بی یار برنمی آید

مرا بکوی تو کاری فتاد،یاری ده

که جز بیاری تو کار برنمی آید

مقام وصل بلندست ومن برونرسم

سگش چو گربه بدیواربر نمی آید

ازآن درخت که درنوبهار گل رستی

ببخت بنده به جز خار برنمی آید

چو شغل عشق تو کاری چو موی باریکست

ازآن چو موی بیکبار برنمی آید

بآب چشم برین خاک در نهال امید

بسی نشاندم و بسیار برنمی آید

سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال

که آنچه کاشته ام پابرنمی آید

ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی

که آن حدیث بگفتار برنمی آید

میان عاشق و معشوق بعد ازاین کاریست

که آن بگفتن اشعار برنمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ترا به زمن هم نفس کم نیاید
  2. شمارهٔ ۲۶۲حدیث عشق در گفتن نیاید
  3. شمارهٔ ۲۶۳ای ز یاران گشته غافل از تو خود یاری نیاید
  4. شمارهٔ ۲۶۴ای ترا تعبیه در تنگ شکر مروارید
  5. شمارهٔ ۲۶۵ای ترا پای بر سر خورشید
  6. شمارهٔ ۲۶۶عقل در کفر و دین سخن گوید
  7. شمارهٔ ۲۶۷دوش در مجلس ما بود ز روی دلبر
  8. شمارهٔ ۲۶۸شکر اندر پسته پنهان وآب حیوان در شکر
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.